دلنوشت: شب ادراری و جهان محسوسات
شب ادراری
روز 1820
از یک دقیقه پیش که از خواب پریده ام، لباسهایم حالت خیس و گرمی دارد. خواب دیدم که دارم گلهای باغچه را آب می دهم. اما حالا دیگر خوابم نمی برد. چند ساعتی تا صبح باقی مانده. باید منتظر بمانم تا مادرم از خواب بیدار شود تا مرا به حمام ببرد. البته قبلش گوشمالی کوچکی خواهم شد.
روز 3650
تازه از خواب بیدار شده ام. صدای برنامه صبحگاهی تقویم تاریخ را از رادیو می شنوم. بد ترین حالتی که می توانم داشته باشم این است که به مادرم خبر دهم رختخوابم را خیس کرده ام. حالتی بدتر از امتحان ریاضی. چیز در مایه های اینکه کسی محکم به شکمت لگد بزند. البته حالا که بزرگتر شده ام، دیگر خبری از گوشمالی نیست، در عوض بسیار تحقیر می شوم.
روز 9125
با احساس دلدرد عجیبی از خواب بیدار می شوم. باید به دستشویی بروم. خودم را آرام از رخت خواب جدا می کنم، طوری که همسرم بیدار نشود. چراغ دستشویی را روشن می کنم. صورتم را در آینه میبینم. قرمز شده است. چیزی نمانده بود که خودم را خیس کنم. برخلاف آنچه فکر می کردم، کارم که در دستشویی تمام شود، احساس خوبی پیدا نکردم. تمام لباسهایم، رخت خواب و رو اندازم خیس است. هیچ چیز را نمی توانم مخفی کنم. باید تا صبح صبر کنم.
روز 10950
همیشه عادت دارم قبل از غذا خوردن دستشویی بروم. غذا خوردن با استرس را دوست ندارم. نور روز از پنجره دستشویی به روی کاشی های سفید ریخته است و مثل آینه برق می زند. کاشی های مرتب براق و هراز گاهی شاخه گل کوچکی بر روی بعضی از آنها. واقعی تر از این دیگر چیزی نیست. اما نمی توانم کارم را شروع کنم. یک حالت دافعه ای مرا از این کار نهی می کند. میترسم که نکند خواب باشم. سیلی نسبتا محکمی به صورتم می زنم. صورتم را با آب می شویم اما تغیری در احساسم ایجاد نمی شود. همسرم را صدا می زنم، شاید با دیدنش مطمئن شوم که در خواب نیستم. اما چه فایده، این دفعه چندمی است که به او اطمینان می کنم و باز هم رخت خوابم را خیس می کنم.
روز 10950، یک دقیقه بعد
حالت بدی دارم. البته نا آشنا نیست. سالهای متمادی این احساس را تجربه کرده ام. سردی بدن و خیسی لباسهایم برایم آشناست. این تنها موقعی است که به بیدار بودنم کمتر شَک می کنم. البته تشخیصش خیلی سخت نیست، آنطور که من تجربه کرده ام، حالت بیداری شفاف تر، سِفت تر و سنگین تر است و حالت خواب برعکس آن. اما مشکل اینجاست که هواس چند گانه انسان، به هر محیط کوچک، سربسته و کاشی کاری شده ای که با یک لامپ روشن شده است اعتماد می کند. چه در خواب چه در بیداری.









